کشف ژن سربازان مغول و اسکندر در افغانستان!

محققان ژنتیک با ردیابی شواهد ژنتیک در انسان ها و اقوام کنونی جهان؛ توانستند پرده از برخی اختلاط‌های قومی و نژادی بردارند که با گزارش‌های تاریخی از حملات و تهاجمات اقوام به سرزمین‌ها و اقوام گوناگون مطابقت دارد. این دانشمندان اکنون می‌توانند اطلس تاریخی اختلاط اقوام و نژادهای بشر را ترسیم کنند.

به گزاش" نیچر"،به استناد نتایج بدست منتشر شده از سوی گروهی از محققان ژنتیک دانشگاه آکسفورد، مردمان "کالاش" ساکن رشته کوه‌های هندوکش در پاکستان کنونی، حامل ژن‌هایی هستند که احتمالا ریشه در مردمان اروپایی دارد که باید توسط ارتش اسکندر مقدونی از اروپا به شرق راه یافته باشد.

ادامه نوشته

تبار‌شناسی کرزای در کنکور!

نام همسر حامد کرزای، ‌ نام پدر حامد کرزای، سال تولد حامد کرزای! اين‎ ها پرسش هايي است كه در آزمون دانشگاه دولتي افغانستان آمده است.

پس از اين كه طرح برخي پرسش ها در آزمون كارشناسي ارشد دانشگاه ايران درباره محمود احمدي نژاد، داوطلبان ايراني را غافلگير كرد؛ ارزيابي اطلاعات داوطلبان ورود دانشگاه در افغانستان درباره تبار حامد كرزاي صداي رسانه ها را درآورد.

روزنامه هشت صبح افغانستان با انتقاد از نحوه برگزاری آزمون کنکور دولتی، این پرسش را مطرح می‌کند که این پرسش‌ها درباره شخص و خانواده حامد کرزای قرار است چه چیزی را در داوطلبان کنکور ارزیابی کند؟ این سوالات مرتبط با کدام علم است؟ علمی به نام معلومات عمومی؟ مهم‌ترین معلومات عمومی مورد نیاز جامعه ما تبار‌شناسی خانواده کرزای است؟

این روزنامه می‌نویسد، ‌ این پرسش‌ها به خوبی ارزیابی‌کننده میزان ارادت و عنایت طراحان سوالات کنکور به خانواده حکومت و دربار است.

قیوم کرزای، برادر حامد کرزای، ‌ از جمله کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در آوریل ۲۰۱۴ میلادی است. به گزارش بی‌بی سی، تا پیش از سال ۲۰۰۱ میلادی کار اصلی خانواده کرزای گرداندن زنجیره‌ای از رستوران‌های افغانی پردرآمد در آمریکا بود.

زمانی که نیروهای شوروی افغانستان را ترک کردند، او به معاونت وزیر خارجه افغانستان انتخاب شد، اما بعدا در سال ۱۹۹۴ به دلیل اختلاف با دولت مجاهدین دوباره افغانستان را ترک کرد.

اما بعد از آنکه حامد کرزای، به عنوان یک فعال ناراضی در تبعید حمایت دولت آمریکا را به دست آورد و در پی سقوط طالبان به عنوان رئیس جمهور افغانستان به قدرت رسید، شماری از برادرانش هم به چهره‌هایی پررنگ در صحنه سیاسی و تجاری افغانستان تبدیل شدند.

تبار‌شناسی کرزای در کنکور!

چگونه یک سرباز شوروی عضوی از مجاهدین افغان شد+ تصویر

به گزارش «شیعه نیوز»، در شمال شهر هرات ساختمانی به نام موزه جهاد وجود دارد. در این موزه یکی از بازماندگان ارتش شوروی به عنوان کارمند ارشد مشغول به کار است، فردی که با پوشش و گویش محلی کمتر کسی متوجه می‌شود که وی یک نظامی ارتش سرخ شوروی است.

این نظامی سابق ارتش سرخ شوروی در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری فارس در هرات خود را «خاکیموف باخرتدین شاراپوویچ» معرفی کرد و گفت: پدر و مادر وی اوکراینی بوده و پیش از گرایش به اسلام یک مسیحی کاتولیک بوده است.

به گفته وی، پدر و مادرش از نظامیان سابق ارتش شوروی بوده و به همین دلیل وی در جوانی در سال 1362 به عنوان داوطلب به ارتش شوروی پیوسته به افغانستان اعزام می‌شود و به عنوان توپچی در فرودگاه نظامی «شیندند» در نبرد علیه مجاهدین افغان شرکت می‌کند.

این نظامی ارتش شوروی اظهار داشت: هنگام جنگ با مجاهدین از ناحیه سر زخمی شدم و مدت 3 ماه کامل در بستر بیماری افتادم و مردم محلی منطقه شیندند از من مراقبت می‌کردند.

وی در ادامه تصریح کرد: در این مدت آنان(مردم محلی) تنها مرا از مشروبات الکلی باز می‌داشتند و دلیلشان هم این بود که آنان مسلمان هستند و نوشیدن شراب در اسلام حرام است تا آن که نخوردن شراب برایم عادت شد و کم‌کم بهبود یافتم.

این نظامی بازمانده ارتش شوروی گفت: ابتدا زبان فارسی نمی‌فهمیدم و تصورم این بود که حتماً به جرم کشتن مجاهدین در جنگ قصاص و اعدام خواهم شد اما تصورم اشتباه بود.


وی گفت که برخورد انسان‌دوستانه مجاهدین در دروان اسارت باعث شد تا دین اسلام را با رضایت قلبی بپذیرد.

این نظامی سابق ارتش سرخ شوروی گفت: پس از مسلمان شدن نام «شیخ عبدالله» را برای خود انتخاب کرده و همرزم مجاهدین شده و علیه نیروهای شوروی تا زمان خروج این نیروها از افغانستان جنگیده است.

شیخ عبدالله گفت: مردم محلی پس از مسلمان شدن وی و خروج نیروهای شوروی از افغانستان یک خانم افغان را به همسری وی درآوردند و همه هزینه‌های مراسم عروسی‌اش را نیز پرداخت کردند.

وی افزود: سخت‌ترین شرایط زندگی‌اش در زمان حاکمیت طالبان بوده و بارها در زمان حکومت طالبان دستگیر شده و پس از مدتی دوباره آزاد شده اما هرگز قصد ترک افغانستان را نکرده است و در آن زمان در منطقه «زیرکوه» از توابع شیندند در 160 کیلومتری غرب شهر هرات زندگی کرده است.

به گفته وی بارها نماینده روسیه در افغانستان و اعضای خانواده‌اش در روسیه از وی خواسته‌اند که به روسیه باز گردد اما وی با پی‌پردن حقانیت اسلام و درک انسانیت و ساده‌زیستی مردم افغانستان هرگز نخواسته که به کشورش بازگردد.

این نظامی سابق ارتش روسیه که ‌هم ‌اکنون 56 سال سن دارد و از محبوبیت خاصی در بین دوستان و آشنایان افغان خود برخوردار است اظهار داشت: با گذشت 28 سال، از همزیستی با افغان‌ها خاطرات خوشی دارد و تا زنده است در هرات خواهد ماند و پس از مرگ هم در همین شهر دفن خواهد شد.

بر اساس گزارش کمیته جستجوی سربازان مفقود شده اتحاد جماهیر شوروی سابق در افغانستان، غیر از شیخ عبدالله، 2 سرباز دیگر این کشور در ولایت «غور» و «نیمروز» زندگی می‌کنند و برخی دیگر هم پس از شناسایی در ولایت‌های «پنجشیر»، «تخار»، «بدخشان» و دیگر ولایت‌های شمالی و جنوبی افغانستان به روسیه بازگشته‌اند و تعدادی هم همانند شیخ عبدلله بازگشت را نپذیرفته و زندگی در افغانستان را ترجیح داده‌اند.

چرا ارتش سرخ شوروی به افغانستان آمد؟

به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpapaer)، تهاجم و اخراج قوت های متعدد در طول سالهای گذشته به افغانستان یک تقویم ناگواری را به وجود آورد که ما به صورت سطحی گاهی به این تقویم بر می خوریم و صحبت از جنگ ها و اخراج قوت ها می کنیم. اما در عمق موضوع که چرا این قوت ها آمدند و چرا اخراج شدند کمتر می پردازیم.

یکی از این تقویم های ناخواسته و ناخوشایند 26 دلو است. خوشایندی آن این است که قوای شوروی از کشور اخراج شدند. اما تبعات بعدی آن تاریخ ناخوشایندی را برای افغانستان رقم زد.

ادامه نوشته

پیدا شدن دوازده لانه زنبورعسل در محراب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در مسجد سهله

به گزارش «شیعه نیوز»، دبیر کل مسجد سهله از پیدا شدن دوازده لانه زنبور در محراب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در مسجله سهله و در محل سجود آن حضرت خبر داد.

"مضر المدنی" دبیر کل مسجد سهله در اظهاراتی گفت: قدرت خداوند در این نمونه متجلی است ، زنبور در عالم حشرات، جایگاه اول از نظر زندگی اجتماعی ، مسئولین پذیری ، لانه سازی و ترتیب و نظم سلول های آن را داراست.لانه زنبور و این دستورات خداوندی به زنبورهای در ساخت آن به نحوی است که شگفتی آدمی را بر می انگیزند.

وی افزود: همزمان با بازسازی مسجد، مهندسان و کارگران ناگهان به این لانه های زنبور در محل مبارک سجده امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) برخورد کرده اند و زنبورها از روزنه ای بسیار کوچک در محل وارد آن می شده اند پس این که حفر محل ادامه داده شد با دوازده لانه زنبور برخورد کردیم که یکی از آنها پر از عسل بود.

زنبوردار "زهیر محبوبه" در اظهاراتی گفت: از نظر طبیعی این امر عجیب است زیرا این مکان مناسبی برای لانه سازی زنبور نیست جایی که مدت دو سال است در آن ساخت و ساز انجام می شود؛ این واقعه بیشتر شبیه یک معجزه است به ویژه اینکه تعداد لانه های زنبورها برابر با تعداد امامان شیعه است. 

مسئول رسانه ای مجد کوفه "لؤی الجبوری" نیز در سخنانی اعلام کرد: پس از مشاهده لانه های زنبور ، به درخواست ما یک زنبوردار از کوفه آنها را در صندوق چوبی مخصوص زنبورها گذاشت و این لانه ها بدون آسیب به زنبورها و ملکه از مکان ساخت و ساز دور شده است.فیلم این لانه های زنبور در یوتیوپ (http://www.youtube.com/watch?v=2wV6CCGNa00 ) توسط فعالان اینترنتی منتشر شده است.

طنز فوق العاده: درد دل دو رییس جمهور

حسن گفتا به حامد: خیلی مردی! از اینکه، آن سند امضا نکردی

حامد گفتا: که من «شیرم»‌، حسن جان! نپنداری کدویم یا بادنجان
همی دانم، که شش سو در نبردی بگو، با مردک سیاهت چه کردی؟

حامد گفتا: حسن، حالم خراب است، دلم از دست این سیاهگک کباب است
به هر سو می زنم کارم نمیشه، از این پس، گفته بادارم، نمیشه
گمانم بخت و اقبالم نگون شد، غم و چُرت و خیالاتم فزون شد

ز یک سو انتخاباتم سر راه، ز یک سو مصرف یاران گمراه
تمام پول مصرف شد به «جرگه»، نمیدانی که حالم، حال مرگه
چقدر پول داده بودم بهر اعضا،که جمله یک صدا گویند «نه» امضا
ولی جرگه و اعضای کرایی، همه گشتند یک دم امریکایی

به «حضرت» گفته بودم یک اشاره، بگیر از بهر این کار «استخاره»
به من گفتا: که خیر آمد بفرما، در اقدامش کمی تعجیل بنما
ندانستم که مار آستین بود، عجله کار شیطان لعین بود
در انظار همه پیر دغلباز، ز پشت مایکرفون در داد آواز
که حامد! بشنو از من این سبق را؛ و امضاء کن همین حالا ورق را
نه «چشمک» را میداند نه اشاره، دلم از یار نادان گشته پاره

خدا داند ز یاران دل غمینم، به نزد خاک و ملت شرمگینم
ز شور جاهلانم خشم آمد، که حاصلم ز «جرگه» پشم آمد
دوصد میلیون خرج جرگه ساختم؛ قمار جرگه را هم مفت باختم
همه با جیب پُر گشتند به خانه؛ نخورد این تیر من هم به نشانه

حسن بهر خدا! یک کار نو کن؛ چپن و این کلاهم را گرو کن
حشیش قندهارت میفرستم؛ ز هلمند و تخارت میفرستم
حسن! محمود، خیلی مهربان بود، به ما لطفش همیشه در نهان بود
برای گرمی‌ام “خاکشیر” می داد، به وقت بازگشتن شیر می داد
نهان زیر عبایم می نمود؛ در گهی خشت طلا و بکس دالر
به داودزی همی داد مخفیانه؛ رنج اخلاص ما را ماهیانه

اگر چه دست دراز کردن ننگ است، حسن جان! بهر خدا دستم تنگ است

حسن گفتا: چه گویم ای برادر! باید عرضت برم در نزد .....
حامد! از دست محمود دلفگارم؛ به قهر و غضب عالم دچارم
محمود خیره سر، دل را کفانده، تمام ملتم در خون نشانده
حامدا! من، حسنم گر بدانی بگویم آشکارا،

در نهانی به خنده میکُشم، نمی خراشم به نرمی میبُرم،
ز مکر غربیان وارسته‌ام من، دهان جمله عالم بسته من
فقط یک پند بشنو رَو سفر کن، ز امضای قرادادش حذر کن
تو مهد غیرتی، فقط بگو نه، بکن چند ماه دیگر یک بهانه

تمام خرج و دخلت گردن من، طالب و دزد و نااهلت گردن من
یکی پایپلین نفت سازم برایت، جواهر خانه‌ای سازم سرایت
به اوباما بگو ایران با ماست، برایت می دهم هرچه دلت خواست
از ان سیاه‌چرده‌ای سیاه‌دل نترسی، سوالش هر چه بود از من بپرسی
دلت مثل کدو پر باشد از ما، به شرطی که «سیاه» دور باشد از ما

افغاني ستيزي، نشانه ضعف فرهنگي است

براي ايرانيان واژه «اتباع بيگانه» با حضور افاغنه در كشور ما عجين شده‌است، شهروندان كشوري كه در ادبيات رسمي كشور دوست، همسايه و برادر قلمداد مي‌شوند. اما درحوزه اجرا، به‌ويژه در برخورد با اتباع اين كشور در ايران، رفتارهاي متضادي را مشاهده مي‌كنيم.

به نوشته قانون، در سال‌هاي اخير، مديران و مسئولان اجرايي كشور، برخوردهايي را با مردم اين كشور، كه زبان و فرهنگ مشتركي با ما دارند، انجام داده‌اند كه نه براي افاغنه و نه براي شهروندان ايراني قابل قبول نبوده است. ممنوعيت ورود به پارك‌ها براي اين افراد، فقط بخشي از اين محدوديت‌هاست، همچنان كه نوع بازگرداندن اتباع افغان به كشور خود نيز مسائل زيادي را مطرح كرده است. اما به‌راستي مسئله چيست و چرابا  افغان‌هايي كه حتي پيش از انقلاب، در ايران حضور داشته اند و همواره به كارهاي سخت و بدني مشغول بوده‌اند، اين گونه برخورد مي‌شود؟ با اين برخوردها، نظر افغان‌ها نسبت به ايرانيان چيست؟ اين‌ها سوالاتي است كه از امير هاشمي مقدم، كارشناس ارشد انسان‌شناسي پرسيده‌ايم.

چرا حضور اتباع بیگانه، به‌ویژه افغانستانی‌ها در کشور ما مسئله شد؟


یک دلیلش حضور انبوه و گسترده‌ آنان بود. بحث یک نفر و صد نفر نبود، بحث چند صدهزار نفر بود که گاهی تا 4-3 میلیون هم رسید. بنابراین ایرانی‌ها احساس کردند افغانستانی‌ها از منابع آنان استفاده خواهند کرد. در حالی‌که ما کمترین منابع را در اختیارشان قرار داده‌ایم. حتی در همان آغاز حضورشان، اسناد نشان می‌دهد که ما در  برخي مواقع، فضای مدرسه را هم از کودکان افغانستانی دریغ می‌کردیم. مصاحبه‌های دکتر چنگیز پهلوان در سال‌های 64 تا 67 در کتاب «در زمینه ایران‌شناسی» این‌ها را نشان می‌دهد. دلیل دوم ذهنیت تاریخی‌ای است که ایرانی‌ها نسبت به افغانستانی‌ها دارند. ایرانی‌ها فکر می‌کنند دوره صفوی دوره گل و بلبل بود و فقط یک عامل خارجی به نام محمود افغان باعث فروپاشی آن شد. در حالی‌که حکومت صفوی از درون پوسیده بود و افغا‌ن‌ها فقط تلنگری به آن زدند. ضمن اینکه افغان‌ها پیش از حمله، بارها نامه تظلم‌خواهی به دربار نوشتند و چون هیچ پاسخی دریافت نکردند، دست به کار شدند. البته این‌ها برخی عواملی است که من بیشتر روی‌شان متمرکز شدم و می‌توان عوامل دیگری را هم برشمرد.

آیا این مسئله، يعني برخورد با افغان‌ها صرفا از سوی مردم مطرح شده است و به‌عنوان یک مطالبه پیگیری می‌شود؟

از هر دو سو مطرح شده و در واقع هر دو دارند یکدیگر را تقویت می‌کنند. نظر مردم را می‌توان با پاسخ‌هایی همچون پایین‌بودن میزان آگاهی توجیه کرد، اما از سوی حاکمیت اصلاً توجیه‌پذیر نیست. ضمن اینکه خیلی اوقات حاکمیت این کار را در پاسخ به مطالبات مردم انجام می‌دهد، بدون اینکه چیزی بهبود پیدا کند. رجوع می‌کنم به مصاحبه روز دوشنبه شما با فرماندار فعلی پاکدشت که قبلاً فرماندار دماوند بود و با کمال افتخار می‌گوید دماوند را از افغان‌ها پاک کرده است! بگذریم از اینکه مگر افغان‌ها مين‌جنگي هستند که دماوند را از آنان پاک کرده باشد. اما من از ایشان می‌پرسم پس از به قول خودشان پاک کردن این شهرستان از افغان‌ها، چند موقعیت شغلی برای شهروندان دماوندی ایجاد شد؟ یا چقدر میزان جرم و جرایم کاهش یافت؟ بالاخره اخراج یا همان پاک کردن منطقه از حضور افغان‌ها باید یک نتیجه‌ای داشته باشد. در واقع آقای فرماندار این کار را در پاسخ به اندیشه‌های نژادپرستانه برخی مردم انجام داد.

راه مواجهه مطلوب با این وضعیت چیست؟


آگاهی‌رسانی اصلی‌ترین راه است و رسانه‌ها در این راه باید پیش‌قدم باشند. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها در بی‌توجهی صداوسیما به چنین موضوعاتی، وظیفه‌شان سنگین‌تر می‌شود. راستش را بخواهید، من از روزنامه قانون که تاکنون در زمینه اطلاع‌رسانی درباره حقوق افغانستانی‌ها در کنار ما بوده است، تعجب کردم که چرا مصاحبه‌کننده‌تان از آقای فرماندار نپرسید که نتیجه این پاکسازی چیست؟ و در واقع خود مصاحبه‌کننده شما حضور  اتباع افغان در پاکدشت را به‌عنوان یکی از دلایل خوش‌نام نبودن این منطقه نام برد. وظیفه رسانه اطلاع‌رسانی است. با حذف و بیرون راندن آنان چیزی درست نمی‌شود. اگر می‌شد، اکنون شهرستان دماوند دیگر نباید مشکلی می‌داشت.

تجربه حضور اتباع افغانستان در کشورهای دیگر و شیوه برخورد با آنان چگونه است؟


بسیار متفاوت است. افغانستانی‌ها در پاکستان هم حضور گسترده‌ای دارند. اما درهای این کشور به روی‌شان باز است و جالب اینکه دولت پاکستان به شیوه‌های مختلف از آنان قدرداني و تشکر می‌کند. برای نمونه برای‌شان موقعیت‌های شغلی فراهم کرده و بعد هم تشکر می‌کند که در اقتصاد این کشور نقش مفید دارند.

 از طرف دیگر دقت کنید در مدارس پاکستان برخلاف مدارس ما، به روی اتباع افغانستان باز است. ما کودکان این کشور را به مدارس‌مان راه ندادیم، بخش گسترده‌ای از آنان جذب مدارس دینی پاکستان شدند که ثمره‌اش همین طالبان است. در واقع ما نقش غیرمستقیم در به وجود آمدن طالبان داشتیم.

چرا در سال‌های اخیر، بحث بیرون کردن اتباع افغانی در کشور ما به‌صورت جدی پیگیری شده است؟

این نشانه انحطاط یک کشور است. دلیل چنین کاری را بیش از صدسال پیش، مشهورترین بنیانگذار دانش جامعه‌شناسی، امیل دورکیم بیان کرده است؛ وقتی که می‌بیند مردم فرانسه همه مشکلات را از یهودی‌های کشورشان می‌بینند و یهودي ستیزی در حال افزایش است. دورکیم ضمن اینکه این دیدگاه مردم فرانسه را نشانه سستی اخلاق  در کل جامعه فرانسه می‌داند، اشاره می‌کند که وقتی یک جامعه احساس ضعف می‌کند، به دنبال کسی می‌گردد تا مسئولیت همه ناکامی‌هایش را به گردن او بیندازد. نیازی به بیان و توضیح ندارد که جامعه ایران نیز این سال‌ها نسبت به کشورهایی که زمانی عقب‌تر از كشورما بودند، دچار عقب‌ماندگی (به‌ویژه در بُعد مادی و تکنولوژیکی) شده که نمونه‌اش کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس است. بنابراین به دنبال کسانی می‌گردد که این ناکامی‌ها را به گردن آنان بیندازد. حالا آیا واقعاً با بیرون راندن افغانستانی‌ها، مشکل بیکاری چند میلیون جوانان ایرانی که به جز پشت میزنشینی به شغلی دیگر قانع نیستند، حل می‌شود؟ یا آیا همه جرایم کشور ما برطرف می‌شود؟ ما بر اساس کدام پژوهش می‌گوییم افغانستانی‌ها در ایران جرم زیادی انجام می‌دهند؟ من اتفاقاً برخلاف این بر اساس یافته‌های پژوهشی خودم و دیگر دوستان خلاف این را ثابت کرده و بارها هم نوشته و توضیح داده‌ام که این‌ها همه متأسفانه برساخته رسانه‌هایی است که هدف‌شان آگاه کردن مردم است، اما شایعه‌پراکنی‌شان گاهی فزونی می‌گیرد.

شیوه‌های پیگیری بیرون راندن اتباع افغان را چطور ارزیابی می‌کنید؟


بسیار غیرانسانی و غیراخلاقی. یعنی چه که اتباع حتی قانونی ‌كشورافغانستان اجازه حضور در پارک صفه اصفهان را ندارند؟ یعنی چه که در استان مازندران نباید هیچ تبعه افغانی باشد؟ یعنی چه که در استان فارس فروش مواد خوراکی به اتباع غیرمجاز ممنوع است؟ یعنی آنان باید از گرسنگی بمیرند؟ مگر ایرانیان کمی داریم که در کشورهای دیگر به‌صورت غیرمجاز زندگی می‌کنند؟ درست است که با آنان هم همینگونه برخورد شود؟

ما مردم بیگانه‌ستیزی هستیم؟


بله، خود و دیگری که در دانش انسان‌شناسی موضوع محوری است، همیشه ميان ایرانیان پررنگ بوده است. اما مسئله این است که ما تنها به کسانی که در موضع پایین‌تر از ما قرار دارند، ستم می‌کنیم و نسبت به بالاتر از خودمان همیشه کرنش مي‌كنيم. این چه در بُعد داخلی و چه در بعد خارجی محسوس است.

آیا رفتار با اتباع افغاني  که در ایران حضور دارند، درست مانند حضور اتباع بیگانه در کشورهای دیگر، مانند کشورهای غربی هستند؟

شما ببینید آیا ایرانی‌هایی که به کشورهای دیگر می‌روند با ایشان همین‌گونه برخورد می‌شود؟ تازه آن هم در کشورهای توسعه‌یافته. ما که خودمان جهان‌سومی هستیم، باید بهتر اوضاع افغانستانی‌ها را درک کنیم. ما فکر کرده‌ایم آنان از روی شکم‌سیری می‌آیند ایران تا خوش بگذرانند؟ آنان می‌دانند که اگر مجاز بخواهند بیایند، باید کلی خِفّت بکشند و تازه پول بیش از حد بپردازند و اگر غیرمجاز بیایند، مرزبانان ما به آنها تیراندازی می‌کنند. در هر دو صورت هم برخوردهای بدي با ایشان در کشور صورت می‌گیرد. اما واقعاً شرایط کشورشان هنوز چندان مساعد نشده است. خودمان را جای آنان بگذاریم. امنیت و ثبات کشور ما با آنان غیرقابل مقایسه است، آمارها نشان می‌دهد ایرانیانی که تقاضای اقامت در کشورهای دیگر دارند، به مراتب بیش از افغان‌‌ها‌ست. اتفاقاً آنان بیش از ما میهن‌دوست هستند. نگاهی به شکست‌هایی که بارها به انگلیس و شوروی وارد کردند، در برابر شکست‌هایی که ما بارها از این دو کشور خوردیم، یک نمونه است.

چرا میان سیاست‌های رسمی برخورد با افغانستانی‌ها و حتی کشور افغانستان و برخوردهای غیررسمی با اتباع این کشور در ایران تفاوت هست؟

اتفاقاً نظرم خلاف شما است. سیاست‌هایی که مسئولان ما درباره اتباع افغانستان اعلام می‌کنند، معمولاً صریح است و عین همان رفتارهایی است که انجام می‌دهیم. اما در زمینه ارتباط با دولت افغانستان، معمولاً ژست‌های سیاسی است.

با توجه به حضور شما در کشور افغانستان و آشنایی با اندیشمندان این کشور، نظ مردم این کشور نسبت به ایران و سیاست‌های دولت در مواجهه با افغانستانی‌ها چیست؟
غیرقابل قیاس است. در افغانستان همین که بفهمند شما ایرانی هستید، احتمالاً به شما می‌گویند که خاطرات خوبی از ایران ندارند، اما یقیناً مهمان‌نوازی را در حق‌تان به بهترین نحو ادا می‌کنند. همیشه هم می‌گویند که ما هم‌میهن هستیم (و کاملاً با این سخن‌شان موافقم). مرا در هرات به جرم عکاسی از یک پاسگاه یا به قول خودشان پوسته امنیتی بازداشت کردند. کوچک‌ترین بی‌احترامی   در طول 24 ساعت بازداشت به من نکردند. تازه وقتی مشکلم را به کنسول ایران در هرات گفتم و پاسخ شنیدم که «برو خودت حل‌اش کن!» خودِ هراتی‌ها متوجه شده و قضیه را حل کردند. اما فرمانده همان پاسگاه به من می‌گفت که «فکر می‌کنی اگر یک افغانی را در ایران به همین دلیل می‌گرفتند چکارش می‌کردند؟» واقعاً شرمنده بودم از اینکه می‌دانستم چه برخوردی باهاش می‌کردند، اما نمی‌توانستم بیان کنم.

این برخوردها، ناشی از غرور ایرانی است، یا ضعف کشور افغانستان یا اینکه نمی‌دانیم داریم چه سرمایه و فرصتی را از دست می‌دهیم؟


 هر سه مورد. غرور بی‌جایی که ما ایرانی‌ها به‌واسطه آویزان شدن‌مان به تمدن 2500 ساله خود داریم، مانع از دیدن حقایق می‌شود. در حالی‌که آسیب‌ها و بی‌اخلاقی‌های اجتماعی و فساد گسترده مالی و سیاست ضعیف همه خلاف این غرور کاذب را نشان می‌دهند. از سوی دیگر ما ضعیف‌کش هستیم و چون افغانستان در این چند سال اخیر با مشکلات بی‌شماری روبه‌رو است و نسبت به ما ضعیف‌تر، از موقعیت برای فرو نشاندن حس غرور کاذب‌مان سوءاستفاده می‌کنیم. نهایتاً اینکه نمی‌دانیم چه سرمایه‌ای را از دست می‌دهیم. چرا که اگر تاریخ و فرهنگ و هنر و ادب افغانستان را از ما بگیرند، دیگر چه چیزی برای‌مان باقی می‌ماند؟ مولوی و جامی و خواجه عبدا.. انصاری و ابوریحان بیرونی و سنایی غزنوی و ناصر خسرو قبادیانی و صدها چهره دیگری که به آنان می‌نازیم، همه اهل خراسان دیروز و افغانستان امروز بوده‌اند. همچنین افغان‌‌‌هايي که من می‌شناسم، تا چند دهه دیگر اگر از ما جلو نزنند، بی‌تردید عقب‌تر نخواهد بود. آن موقع ممکن است آنان فرصت دیگری به ما ندهند.

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان ( afghanpaper )، به مناسبت سالروز انقلاب اسلامی ایران، شفاخانه ایران در شهر هرات به مدت یک روز تمامی بیماران را به طور رایگان مورد معالجه قرار داد.

شفاخانه ایران که از ده سال پیش فعالیت خود در بخش های مختلف درمانی در هرات آغاز کرده، اولین مرکز درمانی ایران در کشور ما می باشد که در مناسبتهای مختلف دینی مذهبی، طرح های پذیرش رایگان را برگزار می کند که با توجه به وضعیت معیشتی مردم هرات، جای تشکر دارد.

اما گزارش های متعددی از داخل ایران به دست ما رسیده که متاسفانه با عمل بشردوستانه دولت ایران در هرات، مغایرت دارد. بنا به مستندات موجود هزینه درمانی اتباع افغانستانی در داخل ایران ضریب سه می شود. یعنی اگر هزینه درمان یک شهروند ایرانی در یک شفاخانه یک میلیون تومان شود، برای مورد مشابه درباره یک افغانستانی دقیقا همین مبلغ ضرب سه حساب می شود که با توجه به وضعیت معیشت اتباع افغانستانی واقعا بی انصافی است.

از طرفی اگر مقیم مشهد یا برخی شهر های بزرگ ایران هستید یا یکی از اقوام شما در این شهر زندگی می کند، حتما این روزها شنیده اید که عده زیادی از اتباع افغانستانی به جرم اشتغال در کار فروشندگی بازداشت و یا جریمه شده اند. با این توضیح که مهاجرین دارای مدرک اقامتی همایش 9 با پرداخت مبلغ 140 هزار تومان مجوز کار به مدت یک سال دریافت کردند اما این کارتهای کار (که کارت نیست و یک برگه A5 چاپی می باشد) فقط مخصوص چند شغل می باشد اعم از چاه کنی، قالب گیری، چوپانی، حمل بار، کوره پزی، کارهای ساختمانی و از این قبیل کارها.

ادامه نوشته

شیعیان افغان شهید دیگری به حضرت زینب(س) تقدیم کردند/ بدن بی سر مدافع حرم به آغوش مادر بازگشت + تصاوی

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ از زمان آغاز بحران سوریه در سال 1390 (2011 میلادی) مردم و كشور سوریه شاهد ورود گروه‌های مسلح تروریستی از كشورهای مختلف جهان از جمله كشورهای همجوار سوریه به این كشور بوده است.

این گروه‌های تروریستی علاوه بر جنایات فجیع و آدم کشی های فراوان، به بقعه ها و مقدسات اسلامی هم رحم نمی کنند. حمله به حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س)، تخریب و نبش قبر جناب حجر بن عدی، تعرض به مقبره ابوذر غفاری و اویس قرنی و ... از این حملات بوده است. همچنین تروریست های تکفیری در خرداد سال گذشته در حمله‌ای جدی و خطرناک تلاش داشتند تا با یك كامیون بمب‌گذاری شده حرم مطهر حضرت زینب(س) را منفجر كنند اما این كامیون پیش از ورود به ترمینال خودروهای نزدیك به حرم مطهر منفجر شد و این عملیات انتحاری ناكام ‌ماند.

در همین راستا٬ شیعیان کشورهای مختلف برای دفاع از حرم حضرت زینب و رقیه سلام الله علیهما٬ بقاع متبرکه و مناطق شیعه نشین سوریه با تشکیل گردان‎هایی فعالیت خود را آغاز کردند؛ که "کتائب اهل الحق"٬ "فاطمیون"٬ "خدام العقیلة"٬ "ذوالفقار" و "اباالفضل العباس" از جمله آنها است.

گردان فاطمیون که متشکل از شیعیان افغانستان می‎باشد٬ عملکرد قابل توجهی در صیانت از مقدسات اسلامی در سوریه دارد و در آذرماه سال جاری هم مراسم تشییع پیکر 10 تن از شهدای این گردان در شهرهای قم، مشهد، اصفهان و تهران برگزار شد.

اما اخیراً اخبار حکایت از آن دارد که تروریست های تکفیری راه و روش عبیدالله بن زیاد را پیش گرفته و به طرز وحشیانه‎ای سر یک مدافع حرم حضرت زینب(س) به نام «رضا اسماعیلی» که عضو گردان "فاطمیون" بود از بدن جدا کردند و آن را به رسم اسلافشان ـ یزید و عبیدالله ـ در طَبَق قرار دادند.

شهید رضا اسماعیلی

خبرگزاری ابنا برای اطلاع از صحت و سقم این ماجرا٬ با یکی از اعضای گردان فاطمیون به گفتگو پرداخت ولی به دلیل مسایل امنیتی٬ از انتشار نام واقعی وی اجتناب کرده و وی را با نام جهادی "ابو حیدر" معرفی می‎کند.

این عضو گردان فاطمیون اظهار داشت: شهید رضا اسماعیلی یکی از شیعیان افغانستانی مقیم ایران بود که حدوداً 19 سال سن داشت و چهره‎اش حقیقتاً از معصومیت خاصی برخوردار بود.

ابو حیدر با اشاره به اینکه "این شهید در دانشگاه فردوسی مشهد به تحصیل علم می‎پرداخت" خاطرنشان کرد: رضا جوانی برازنده و ورزشکار بود که نایب قهرمانی وزن 55 کیلوگرم پرورش اندام استان خراسان رضوی را نیز در کارنامه داشت.

وی در ادامه گفت: شهید اسماعیلی مدت ها پیش به عنوان مدافع حرم حضرت زینب(س) داوطلب اعزام به سوریه شد و به زمره فاطمیون پیوست و بسیار سریع فنون رزم را آموخت.

این مدافع حرم حضرت زینب(س) درمورد ماجرای شهادت این شهید والا مقام گفت: هفته پیش بود که برای باز پس گیری شهرک شیعه نشین "زمانیه" واقع در غوطه شرقی از چنگال گروه های تکفیری درگیری شدیدی رخ داد و هر روز فقط چند ساعت آتش بس داشتیم. در یکی از این آتش بس ها متوجه عدم حضور یکی از نیروها شدیم که شهید اسماعیلی برای جستجوی او به محل درگیری رفت.

ابو حیدر اضافه کرد: رضا در حین جستجوی نیروی مفقود شده٬ با نیروهای دشمن درگیر و سپس زخمی ‎شد. متأسفانه وی به دلیل شدت مجروحیت توان بازگشت نداشت و اسیر تکفیریون می‎شود.

این عضو گردان فاطمیون درباره سرنوشت جنگ غوطه گفت: صبح یکشنبه گذشته ـ ششم بهمن ماه 1392ـ توانستیم شهرک زمانیه را از دست این قوم ظالم نجات دهیم و سریعاً منطقه را برای پیدا کردن نیروهای مفقود و شهید خود واکاوی کردیم.

این مدافع حرم حضرت زینب(س) با تاکید بر اینکه "9 تن از تروریست ها را به اسارت گرفتیم" به خبرنگار ابنا گفت: پیکر مطهر رضا اسماعیلی را درحالی یافتیم که سری بر بدن نداشت و این موضوع همگان را به گریه انداخت. تا همین الان که با شما صحبت می کنم نتوانستیم سر بریده شده رضا را پیدا کنیم.

ابو حیدر با بیان اینکه "رضا لیاقت اینگونه شهادت را داشت" تصریح کرد: پس از پایان درگیری وقتی به منطقه زینبیه رسیدم٬ دوستان از انتشار تصویر سر بریده رضا به وسیله تروریست ها خبر دادند. من هنوز هم نتوانسته ام آن عکسها را مشاهده کنم چراکه هرگز تحمل دیدنش را ندارم.

عضو گردان فاطمیون خاطرنشان کرد: تا آنجایی که اطلاع دارم٬ پیکر بی سر شهید رضا اسماعیلی شب گذشته ـ دوشنبه 7 بهمن ـ برای خانواده اش که از مهاجرین افغانی هستند به ایران فرستاده شد.

گفتنی است درباره نحوه شهادت شهید رضا اسماعیلی٬ برخی صفحات شخصی اعضای گروهک تروریستی جبهة النصرة در شبکه های اجتماعی مدعی شدند که سر شهید ابتدا به صورت نیمه و با رد شدن خودروی این تکفیریون وحشی از روی آن٬ جدا و سپس با چاقو به صورت کامل بریده شد.

در پایان خبرگزاری ابنا از مخاطبان گرامی به دلیل انتشار تصاویر بسیار دردناک و روایت دلخراش نحوه شهادت این شیعه حیدری پوزش می‎طلبد؛ اما متأسفانه چاره ای جز نشان دادن شدت وحشی گری و سبعیت تروریست های سلفی و  وهابی فعال در سوریه و عراق نداریم.